بعد از تو

 

 

دوباره سلام

سلام برادرم ،مرا یادت هست
خیلی دور نشده ایم از وقتی آخرین نامه ام را برایت نوشتم

نمی دانم به دستت رسیده یا نه ؟

دیروز چشمم به عکست افتاد ،دیدم چشمانت را بسته ای !

 خواستم بگویم که چشمانت را باز نکن .

آخر اینجا چشم بازکنی باید خیلی چیزها را ببینی !
 نمی دانم دیده ای یا  نه ؟

چشمانت که بسته باشد،خیالمان راحت است که نیستی !

آخر تو که رفتی ،آنقدرلالایی نبودن هایت شیرین بود که همه خوابمان رفت 
 چشمهایمان را بستیم ،آرامه آرام

فانوس آورد ه ای ؟
برای نور چشمان من !

نه ! گفته بودم که ما اینجا فانوس نمی خواهیم ،
 برای خودت نگاه دار .

اینجا بعد از تو همه
چیز پر رنگ شده است ، پر از رنگ  !!!

آنقدر اینجا رنگین است که قرمزی خونت دیگر به چشم نمی آید .

اینجا همه چیز پررنگ است ،فقط کورسوی چشمانم تو هستی .

برادر! چشم هایت راببند .

خیالت راحت! من هم چشمانم را بسته ام 

به روی همه چیزِ بعد از تو
 به روی عکس هایت ، اسمت ، نشانی ات و ....

خیالت راحت باشد !

راهم را هم گم نمی کنم
نشانی!

دیگر معنایی ندارد که بخواهم از تو یاد بگیرم .

اینجا بن بستی وجود ندارد ،
 همه چیز اینجا آزاد است .

چشم هایت را ببند

من از وقتی چشم هایم را بسته ام و خودم را به خواب زده ام
دیگر هیچ چیز نمی بینم ، حتی خواب !

تو هم چشمت را ببند
و بخواب ،البته نه به آرامی من !

آخر من دیدم چشمانت
بسته است و خیالم راحت شد و خوابیدم

اما تو خوابت نمی برد

چون می بینی که من خودم را به خواب زده ام

تو هم بخواب

 شاید
اگر بخوابی دیگر نگویی چه چیزهایی دیدی بعد از رفتنت  و دم نیاوردی

/ 0 نظر / 22 بازدید